برای عضویت باید بروید در تماس با ما بعد یک پیام برای ما بفرستید بعد در ان پیام نام کاربری اینگلیسی 5 حرفی ورمز عبور 9رقمی وادرس ایمیل خود را بنویسید هر وقت شما عضو شدید ما برای شما یک پیام میفرستیم.

جک سرایارو داشته می‌مرده، بچه هاشو جمع می‌کنه تا طبق معمول نصحیتشون کنه و جمله‌های گهربار به یادگار بذاره.تا بچه‌هاش نشستن یه دسته چوب از زیر تشکش بیرون آورد و گفت: ببنین بچه‌ها! شماها مثل این یه دسته چوب هستین.بعد دسته چوب رو داد دست اولی و گفت: ببین می‌شکنه؟
اول خیلی راحت همه رو یه جا شکوند!باباهه شاکی شد و گفت: پاشین برین گم شین. شماها لیاقت ندارین نصیحتتون کنم!

.

.

جک سرایارو زن صیغه می کنه، رفیقش میگه: مبارکه ازدواج کردی؟
یارو میگه: نه بابا،‌دائمی نیست. از این اعتباریاس!

.

.

جک سرا
به یارو میگن: با کاروان یه جمله بساز.یارو میگه: توی حمام هیچوقت دوش کاروان رو نمی‌کنه.

.

.

جک سرا
یارو توی خیابون زل زده بوده به یه دختره، یه پیرمردی بهش میگه: مگه تو خودت خواهر و مادر نداری؟ طرف میگه: چرا، ولی به این خوشگلی نیستند

.

.

جک سرا
روزی مردی زیر سایه‌ی درخت گردویی نشست تا خستگی در کند در این موقع چشمش به کدو تنبل‌هایی که آن طرف سبز شده بودند افتاد و گفت: خدایا! همه‌ی کارهایت عجیب و غریب است! کدوی به این بزرگی را روی بوته‌ای به این کوچکی می‌رویانی و گردوهای به این کوچکی را روی درخت به این بزرگی!همین که حرفش تمام شد گردویی از درخت به ضرب بر سرش افتاد. مرد بلافاصله از جا جست و به آسمان نظر انداخت و گفت: خدایا! خطایم را ببخش! دیگر در کارت دخالت نمی‌کنم چون هیچ معلوم نبود اگر روی این درخت به جای گردو، کدو تنبل رویانده بودی الان چه بلایی به سر من آمده بود.

.

.

جک سرا
یارو با موتور داشته میرفت که یه بنز ازش سبقت گرفت. بعد موتوریه هی سبقت گرفت و هی بر میگشت پشت بنز و همش برای بنز دست تکون داد. هر چی بنز سرعتش رو بالا برد باز هم موتوریه ازش سبقت گرفت. بنزیه شاکی شد که چطوریه موتور ازش سبقت می‌گیره؟ توی جاده زد کنار و موتوریه اومد بهش گفت: هی آقا! کش شلوارم به آینه بغل ماشینت گیر کرده. چرا هرچی بال بال میزنم نگه نمی داری؟

ماجرای طنز

 

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه  !!


محمد حسین اسماعیلی ; 4:?? ‎ق.ظ ; ????/6/2?
    پیام های دیگران (0)    +
داستان طنز و لطیفه طنز و داستان و سرگرمی و لطیفه

از فردا در این وبلاگ داستان طنز و لطیفه نوشته خواهد شد


محمد حسین اسماعیلی ; 5:40 ‎ق.ظ ; ????/6/2?
    پیام های دیگران (0)    +
داستان طنز طنز و سرگرمی و حکایت و داستان

چ-د (چوپان دروغگو) : سلام ..!
--: سلام!

چ-د:می خوام یه داستان واقعی برات تعریف کنم ..!

--: تعریف کن..!

چ-د: یه روز تو کافی نت بودم تقریبآ ساعت 8 بود کافی نتش هم حیاط داشت ... داشتم چت می کردم که یهو برقا رفت ..!

همه جا تاریک شد و همه ترسیدن ...!
گفتن که شاید یه باند دزد برقا رو قطع کردن تا ماها رو بدزدن ..!
بعد یهو یه دختر جیغ کشید ... آآآآآآآآآ....!

گفتیم چی شده ..؟

گفت: آفام ، آفام ، پرییییییییییییییییید ..!

یکی گفت زنگ بزنیم اداره ی برق و یکی هم جلوگیری کرد و گفت زنگ بزنیم آتش نشانی ..!
همه موبایلاشون رو در آوردن و الکی شماره گرفتن ..!

یهو مامورا تو تاریکی ریختن تو کافی نت و یکیشون خورد تو دیوار ..!

 

موقعیت خوبی بود ... دزدا هم از رو دیوار ریختن تو ..!
بعدشم رفتگرهای زحمتکش هم ریختن تو و زمین رو جارو زدن ..!
گداها حمله ور شدن و یکی هم جو گیر شد و روی زمین سینه خیز می رفت..!
داشت یه بویی میومد ... نه فکر بد نکن بوی گاز بود.
آقای ایمنی هم اومد تو ... و حسن کچل هم از رو دیوار پرید پایین.

--: راست می گی ..؟

چ-د: آره بابا دروغم چیه ..!
یهو تو این تاریکی خفاش ها از جلومون رد شدن بعدشم بت رد شد.

--: بت من چیکار می کرد تو این تاریکی ..؟
چ-د: هیچی بابا داشت خفاشهاش رو جا می کرد تو قفس ، که بت من و خفاشهاش تو تاریکی خوردن تو دیوار ..!

بعد یکی الکی خورد زمین و پاش شیکست..!
سوپر من از رو دیوار پرید پایین که کمک کنه ... اونم پاش شیکست ..!
بیمارستانیا هم از رو دیوار پریدن پایین و اونها هم پاهاشون شیکست.

همه با پاهای خورد می خواستن بیان داخل کافی نت که دیدن در کافی نت کوچیکه ..!
خلاصه با هزار بدبختی اونها هم اومدن تو ..!
تو کافی نت دیگه جای سوزن انداختن نبود ...!
مرد انکبوتی هم از روی دیوار پرید پایین که پاش شیکست و دستش پیچ خورد!

 

همون موقع موبایل یه نفر زنگ خورد (آهنگش تکنو بود)
دزدا ، گداها ، رفتگرا ، تیم پزشکی ، آقای ایمنی و همه ی کسایی که اونجا بودن رفتن تو جو پارتی حالا این برقص و اون برقص ....(دوپس دوپس دوپس ، دوپ تیس دوپ تیس دوپ تیس)

یکی هلیکوپتری می رقصید که پره هاش گیر کرد به چند نفر ... بیچاره ها تیکه پاره شدن ..!
دل و روده هاشون پیچید تو هم و خون پاشید رو دوربین ..!

 

خلاصه ه ه ه ..!
حسن کچل الکی داشت می زد تو سرش ! گفتیم داری چیکار می کنی ..؟
گفت دارم ادای تنبک در میارم ..!
که یهو دی جی علی گیتور از رو دیوار پرید پایین و گفت : داوای داوای ..!!!!

همه ترکوندیم ..!
یکی از بچه ها خود به خود ترکید ... و همه پریدیم تو سنگرا ..!
از عقاب به شاهین ، از عقاب به شاهین ... شاهین جان نخود سیاها رو بفرست.

شاهین نخودها رو ریخت رو سرمون ... منم از موقعیت استفاده کردم و نمک پاشیدم تو هوا و خودمم پریدم تو هوا و فندکم رو روشن کردم و گرفتم زیر نخود ها ..! نخودچی ساختیم و یکی هم ذرت پاشید ، فندک که گرفتم شد پفیلا ..!
(اینا همه صحنه ی آهسته بود ..!)

برای اطلاعات بیشتر به عکس زیر مراجعه کنید.

 

--: پس دزدا چی شدن ..؟
چ-د: هیچی بابا اینا دزد نبودن ، پلیس بودن نمی خواستن شناخته نشن جلوی دزدا ..!

چ-د: در همین هنگام برقا اومد ..!
و دوباره برقا رفت.

یه دفعه دیدیم یکی از بچه ها نورانی شد. رفتیم جلو دیدیم سیم برق تو دستشه و موهاش هم سیخ سیخی شده ..!
در همین هنگام پلیس ها شروع کردن به جستجو و زیر مانیتور ها چند تا افغانی پیدا کردن.
پلیسها هم به افغانی ها گفتن که شما هم باید الکی یه دیه بدین...!!!

 

خلاصه ه ه ه ه ..!
برقا اومد دوباره ...

--: خدا رو شکر.
چ-د: اون پسره که روشن شده بود هم برقش رفت بالا و سوخت ..!
ادیسون از رو دیوار پرید پایین و اومد کنار پسره و با ناامیدی گفت: لامپش سوخته باید عوض بشه ..!

--: !!!!

در همین لحظه ادیسون رو هم برق گرفت و روشن شد.
ما هم با بیل زدیم تو فرق سرش و خاموشش کردیم.

سرش شیکست و از توی سرش صدای اتصالی میومد (جیلیز و ویلیز هم می کرد)
من فورآ پریدم وسط پیش ادیسون ، دیدم کاری از دستم بر نمیاد برگشتم سر جام و زنگ زدم به اداره ی برق که بیان کمک ..!

بابا برقی هم از رو دیوار پرید تو !
یه مامور برق هم بالای تیر بود اونم پرید پایین !
مثل گوجه پهن شد روی زمین ! (فکر کنم پاش شیکست)
بابا برقی هم اومد برقا رو درست کنه که پاش پیچ خورد و شیکست الکی ..!

بیمارستانیها هم ادیسون رو داشتن می بردن بیمارستان، از روی دیوار رفتن بالا ..!

پلیسا و گداها و رفته گرا و آقای ایمنی و خلاصه همه سینه خیز با پاهای شکسته خودشون رو رسوندن لب دیوار و از رو دیوار رفتن خونه هاشون..!

نمی دونم برا چی در رو درست کردن ..!!!!

پایان ...
تموم شد.
چ-د: آره ... تااااازه ... اینو که تعریف کردم نصفشو سانسور کردم این داستانه 2 سی دی بود و من سانسورش کردم شد یه سی دی ...!

با تشکر : چوپان دروغگو

محمد حسین اسماعیلی ; 4:?2 ‎ق.ظ ; ????/6/?6
    پیام های دیگران (0)    +
جوک با حال لطیفه و جوک و طنز و سرگرمی

1.ترکه زن ژاپنی میگیره هر پنج دقیقه بهش میگه خوب خوابت میاد برو بگیر

بخواب….!
....................................
2.ترکه میره کلانتری میگه جناب سروان طوطی من گم شده… افسره میگه خوب

حالا ما چکار کنیم برات؟ ترکه میگه هیچی، فقط میخواستم بگم هر فحشی که به

آخوندا میده نظر شخصی خودشه
....................................
3.چرخه زندگی مرد ها… در بچگی، مامان ذلیل… جوونی، دوست دختر

ذلیل…میان سالی، زن ذلیل….پیری، فرزند ذلیل… بعد از مرگ، ذلیل

مرده
....................................
4.ترکه کارخانه عمامه سازی می زنه بعد از یک هفته پلمپش می کنند.بهش می

گن:تو کارت خوب بود جیکار کردی پلمپش کردند؟می رن تحقیق می کنند می بینند

روی عمامه ها آرم نایک می زده
....................................
5.ترکه تو کلیسا
نشسته بوده، یهو می‌بینه یه دختر خیلی میزون میاد تو. میدوه میره پشتِ یه
مجسمه قایم میشه. دختره میاد میشینه جلوی محراب و میگه: ای خدا! تو به من
همه چی دادی، پول دادی، قیافه دادی، خانواده خوب دادی...فقط ازت یه چیز
دیگه میخوام..اونم یه شوهر خوبه ...یا حضرت مسیح‌! خودت کمکم کن! ترکه از
پشت مجسمه میاد بیرون میگه: عیسی هل نده!‌ خودم میرم
....................................
6.ترکه میره تو
خواربار فروشی میگه: نیم کیلو پنیر بدین، یارو بهش میگه: ببخشید، شما
ترکین‌؟ میگه: از کجا فهمیدین؟ میگه: از لهجتون. ترکه با خودش میگه: من
باید این لهجمو درست کنم. پا میشه میره خارج بعد از ده سال برمیگرده، میره
همون جا میگه: آقا نیم کیلو پنیر بدین. یارو باز میگه: آقا شما ترکین؟
میگه: اِاِا... از کجا فهمیدی؟ مگه من هنوز لهجه دارم. یارو میگه: نه، ولی
آخه اینجا پنج ساله که بانک شده
....................................
7.دیوانه اولی: من وقتی رو کله ام وامیستم خون توی سرم جمع میشه، ولی وقتی
روی پاهام وامیستم، خون تو پاهم جمع نمی شه، می دونی چرا اینجوریه؟

دیوانه دومی: خوب معلومه، چون پاهات مثل کله ات تو خالی نیستند!
...................................
8.غضنفر تو کیوسک تلفن بوده، بیرون که میاد ازش می‌پرسند سالمه؟ میگه: سالمه فقط آفتابه نداره !


محمد حسین اسماعیلی ; ?:54 ‎ق.ظ ; ????/6/?5
    پیام های دیگران (0)    +
لطیفه سرگرمی و طنز و جوک و لطیفه

آدمخوار

 

معلم : بگو ببینم آدمخوار چه موجودی است ؟

شاگرد : نمیدانم آقا.

معلم : ببین فرض میکنیم تو پدر و مادرت خوردی ، به تو چه میگویند؟

شاگرد : یتیم آقا !

 

دو دروغگو

 

اولی : من تا آخر دنیا را دیده ام.

دومی : خوب چه دیدی ؟

اولی : یک دیوار بلند ، از زمین به آسمان.

دومی : پشت دیوار را هم دیدی ؟

اولی : نه.

دومی : خوب من پشت آن دیوار نشسته بودم !


محمد حسین اسماعیلی ; ?:?4 ‎ق.ظ ; ????/6/?2
    پیام های دیگران (0)    +
جومونگ موجب سرقت 90 بره شد طنز و سرگرمی و وبلاگ و جومونگ

غفلت نگهبان یک دامداری در شهر درق جاجرم در استان خراسان شمالی به علت تماشای سریال افسانه جومونگ، موجب ربوده شدن 90 راس بره شد.

به گزارش ایسنا، ‌دادستان عمومی و انقلاب جاجرم در این‌باره گفت: نگهبان دامداری به‌خاطر تماشای این سریال محل را ترک کرده و سارقان با استفاده از این غفلت اقدام به سرقت 90 راس بره پرواری کرده بودند.


رضازاده افزود: صاحب دامداری پس از اطلاع از سرقت، مراتب را به کلانتری گرمه و دادسرای شهرستان جاجرم اطلاع داد.

وی خاطرنشان کرد: متهمان احتمالی پرونده تحت پیگرد قانونی قرار گرفته‌اند.


محمد حسین اسماعیلی ; 4:55 ‎ق.ظ ; ????/6/??
    پیام های دیگران (0)    +
داستان طنز حکایت و طنز و داستان و سرگرمی

آموزش گام به گام آپارتمان نشینی

سعی کنید تا جای ممکن دعوا نموده و عربده از خود در بنمایید

این کار باعث آرامش و خالی شدن شما گردیده و شما را بسیار تخلیه مینماید

سعی کنید تا جای ممکن و با هر وسیله ممکن صدا در بنمایید


محمد حسین اسماعیلی ; 4:4? ‎ق.ظ ; ????/6/??
    پیام های دیگران (0)    +
داستان و لطیفه لطیفه و داستان و سرگرمی و وبلاگ

به عرض بازدیدکنندگان می رسانم که تا آخر تابستان روزهای زوج (به جز جمعه) داستان طنز و روزهای فرد لطیفه و در هر روز اخبار درباره ایران در این وبلاگ نوشته میشود


محمد حسین اسماعیلی ; ?:54 ‎ق.ظ ; ????/6/?0
    پیام های دیگران (0)    +
حکایت جالبیست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنن حکایت و سرگرمی و طنز و فرشته

فرشته ای از سنگ پرسید : چرا مانند خاک از خدا نمی خواهی که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمی کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنین خواسته ای باش

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 شهریور 1388    | توسط: lord gods    | طبقه بندی: دیگر، همه،     |
نظرات()